پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

194

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

ناگهان خورشيد نيز طالع شود و ماه ناپديد گردد ، در حالى كه ماه در مكان خود همچنان باقى است و نور آن كاهش نيافته است . همچنين است نور محبّت خدا كه قوىترين و عالىترين نورهايى است كه بر بندگان مىتابد . » گفتيم كه شقيق ، در حركتى كه صوفى را از سه منزل نخست به چهارمين منزل يعنى منزل محبّت مىبرد ، گسستگيى وارد مىكند . اين گسستگى در پرتو متنى كه نقل كرديم قابل فهم است : گسستگى نه در درون حركت ، بلكه در بيرون ، يعنى در رابطهء آن با عللى است كه حركت را به پيش مىبرد . ميان محبّت و حالات روحانى قبلى انقطاعى نيست ، زيرا محبّت نورى را كه شوق به بهشت و خوف و زهد بر وضع انسان در جهان مىافكند زايل نمىكند . اين نور در دل انسان مىماند و انسان همواره مىتواند در روشن كردن راه خود از آن مدد جويد ؛ محبّت تنها نور خود را بر آنها مىافزايد ؛ نور آن به قدرى شديد است كه همهء انوار ديگر را بى رنگ مىكند . ولى آنها را زايل نمىكند . گسستگى تنها در نحوهء ورود انسان به حيطهء محبّت است ، به اين معنى كه تنها خواست خداست كه اين ورود را ميسّر مىسازد . در حقيقت ، در حالى كه شقيق « ابتداى ورود » ( « مبتدأ الدّخول » ) در ديگر منازل را به اختيار انسان گذاشته بود ، در اينجا « ابتداى ورود در محبّت خداى « 24 » آن است كه محبّت آنچه خدا دوست دارد در دلش جاى گيرد و از هر آنچه خدا از آن بيزار است بيزار گردد ، تا جايى كه هيچ كس و هيچ چيز نزد او محبوب‌تر از خدا و آنچه رضاى خدا در آن است نباشد . » انسان تنها مىتواند خواهان محبّت باشد . « و آن كس كه خواهان محبّت است خداى بر او نظر كند و بر او ببخشايد و محبّت خود را بر او افكند . و چون روزى ديگر سپرى شود و او در اين حال باشد ، خداى بر محبّت او بيفزايد تاجايى كه پس از چهل روز تمام دوستى او در دل فرشتگان و بندگان افتد . » اينكه اين محبّت چيست ، شقيق از آن چيزى نمىگويد ، بيشتر به آن از وجه آثار و علايمش مىنگرد . از اين رو ، همين كه مؤمن محبوب فرشتگان و انسانهاست نشانهء آن است كه او در نور محبّت است . زيرا كسى كه با نيّتى خالص در اين محبّت مىزيد دلپسند همگان واقع مىشود : « هر كه او را ببيند و ذكر او را بشنود محبّت او را در دل گيرد ، و اين به سبب محبّتى است كه خدا به او دارد » و به سبب صفات شخصى اوست ، چه محبّت او را مهربان ، حليم ، كريم ، شادمان و خندان ، مخالف دروغ و دور از هرگونه جاه‌طلبى و استيلاجويى مىكند . بنابراين انسانى كه خدا او را به قلمرو محبّت خود درمىآورد ، در نظر شقيق ، انسانى انزوا گزيده در نيكبختى خود نيست ، بلكه

--> ( 24 ) . شقيق گاه مىگويد « محبّة للّه » و گاه مىگويد « محبّة اللّه » .